حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
153
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
در اثناى محاصره گروهى از مسلمانان بنزد پيغمبر شدند و از او خوردنى خواستند . پيغمبر چيزى نداشت كه به آنها بدهد و برايشان دعا كرد ، در آن روز مسلمانان قلعهء صعب - ابن معاذ را گشودند كه آذوقهء فراوان در آن بود و از اين لحاظ آسودهخاطر شدند و براى هجوم و محاصره ساير قلعهها نيرو يافتند . پس از آن همه قلعهها گشوده شد مگر قلعهء وطيح و سلالم كه استوار ماند و يهودان به سختى از آن دفاع مىكردند . پيغمبر فرمان داد تا آب را به روى آنها بستند . نوميدى بر يهودان چيره شد و امان خواستند ، پيغمبر امانشان داد پس از آن يهودان تقاضا كردند پيغمبر آنها را به زراعت زمينهاى خيبر بگمارد و در مقابل كار خود يك نيمه محصول را بردارند ، پيغمبر اين تقاضا را پذيرفت ، ولى گفت : " هر وقت خواستيم شما را بيرون مىكنيم . " وقتى مردم فدك از نتيجهء جنگ خيبر خبردار شدند از در صلح درآمدند . يهودان تيماء نيز از آنها متابعت كردند ولى يهودان وادى القرى لجاجت كردند و ناچار مسلمانان بر آنها هجوم بردند و بتسليم وادارشان كردند . جنگ موته پيغمبر كس بسوى غسانىها فرستاده بود كه آنها را باسلام دعوت كند ولى آنها فرستاده پيغمبر را بكشتند پيغمبر براى تأديب آنها در سال هشتم هجرت سپاهى بفرماندهى زيد بن حارثه آزاد شده خود به طرف آنها فرستاد ، مسلمانان در سرزمين شام نزديك دهكده موته با سپاهى مركب از رومى و عرب روبرو شدند و جنگى سخت درگرفت كه زيد بن حارثه فرمانده سپاه كشته شد . پس از وى عبد الله بن ابى رواحه فرماندهى سپاه را به عهده گرفت و او نيز كشته شد . پس از وى جعفر بن ابى طالب فرمانده مسلمانان شد و بشهادت رسيد . مسلمانان خالد بن وليد را بفرماندهى برگزيدند . خالد سپاه مسلمانان را گرد آورد و جنگى سخت درانداخت و با آنكه سپاه دشمن سخت انبوه بود با آنها مقاومت كرد و پس از آن با سپاه